رهبر معظم انقلاب:
من به خال لبت اي دوست گرفتار شدم
چشم بيمـار تـو را ديـدم و بيمار شدم
فارغ از خود شدم و کوس اناالحق بزدم
همچو منصور خريدار سر دار شدم
غم دلدار فکنده است به جانم، شررى
که به جان آمدم و شهره بازار شدم
درِ ميخانه گشاييد به رويم، شب و روز
که من از مسجد و از مدرسه، بيزار شدم
جامه زهد و ريا کَندم و بر تن کردم
خرقه پير خراباتى و هشيار شدم
واعظ شهر که از پند خود آزارم داد
از دم رند مى آلوده مددکار شدم
بگذاريد که از بتکده يادى بکنم
من که با دست بت ميکده بيدار شدم
مقام معظم رهبري:
تو که خود خال لبي از چه گرفتار شدي
تو طبيب همه اي از چه تو بيمار شدي
تو که فارغ شده بودي ز همه کان و مکان
دار منصور بريدي همه تن دار شدي
عشق معشوق و غم دوست بزد بر تو شرر
اي که در قول و عمل شهره بازار شدي
مسجد و مدرسه را روح و روان بخشيدي
وه که بر مسجديان نقطه پرگار شدي
خرقه پير خراباتي ما سيره توست
امت از گفته در بار تو هشيار شدي
واعظ شهر همه عمر بزد لاف مني
دم عيسي مسيح از تو پديدار شدي
يادي از ما بنما اي شده آسوده ز غم
ببريدي ز همه خلق و به حق يار شدي
امام صادق ( ع )
حضرت امام جعفر صادق عليه السلام رئيس مذهب جعفری ( شيعه ) در روز 17
ربيع الاول سال 83هجری چشم به جهان گشود .
پدرش امام محمد باقر ( ع ) و مادرش "ام فروه " دختر قاسم بن محمد بن ابی
بکر مي باشد.
کنيه آن حضرت : "ابو عبدالله " و لقبش "صادق " است .
حضرت صادق تا سن 12سالگی معاصر جد گراميش حضرت سجاد بود و مسلما تربيت
اوليه او تحت نظر آن بزرگوار صورت گرفته و امام ( ع ) از خرمن دانش جدش
خوشه چينی کرده است .
پس از رحلت امام چهارم مدت 19سال نيز در خدمت پدر بزرگوارش امام محمد
باقر ( ع ) زندگی کرد و با اين ترتيب 31سال از دوران عمر خود را در خدمت جد و
پدر بزرگوار خود که هر يک از آنان در زمان خويش حجت خدا بودند ، و از مبدأ
فيض کسب نور مي نمودند گذرانيد .
بنابراين صرف نظر از جنبه الهی و افاضات رحمانی که هر امامی آن را دار
مي باشد ، بهره مندی از محضر پدر و جد بزرگوارش موجب شد که آن حضرت با استعداد
ذاتی و شم علمی و ذکاوت بسيار ، به حد کمال علم و ادب رسيد و در عصر خود
بزرگترين قهرمان علم و دانش گرديد .
پس از درگذشت پدر بزرگوارش 34سال نيز دوره امامت او بود که در اين
مدت "مکتب جعفري " را پايه ريزی فرمود و موجب بازسازی و زنده نگهداشتن شريعت
محمدی ( ص ) گرديد .
زندگی پر بار امام جعفر صادق ( ع ) مصادف بود با خلافت پنج نفر از بنی
اميه ( هشام بن عبدالملک - وليد بن يزيد - يزيد بن وليد - ابراهيم بن وليد -
مروان حمار ) که هر يک به نحوی موجب تألم و تأثر و کدورت روح بلند امام معصوم
( ع ) را فراهم مي کرده اند ، و دو نفر از خلفای عباسی ( سفاح و منصور ) نيز در
زمان امام ( ع ) مسند خلافت را تصاحب کردند و نشان دادند که در بيداد و ستم بر
امويان پيشی گرفته اند ، چنانکه امام صادق ( ع ) در 10سال آخر عمر شريفش در
ناامنی و ناراحتی بيشتری بسر مي برد .
در دوران قبل از امامت، حضرت شاهد فعالیتهای پدر خویش در نشر معارف دینی و تربیت شاگردان وفا دار و با بصیرت بود. امام باقر در مناسبتهای مختلف به امامت و ولایت فرزندش جعفر صادق تصریح فرموده و شیعیان را پس از خودش به پیروی از او فرا می خواند. لذا احادیث، زیادی مبنی بر نص امامت حضرت صادق نقل شده است.
امام صادق در سال 114 هجری قمری پس از شهادت پدرش در سن 31 سالگی به امامت رسید. دوران امامتش مصادف بود با اواخر حکومت امویان که در سال 132 به عمر آن پایان داده شد و اوایل حکومت عباسیان.
در آغاز امامت حضرت افرادی از شیعیان و حتی بستگان حضرت حاضر به قبول امامت ایشان نبودند، لذا حضرت از راههای گوناگونی کوشیدند آنها را به قبول راه صحیح وادار سازند و دراین زمینه به اذن خداوند معجزاتی نیز انجام دادند.
دوران امام جعفر صادق در میان دیگر دورانهای ائمه اطهار، دورانی منحصر به فرد بود و شرایط اجتماعی و فرهنگی عصر آن حضرت در زمان هیچ یک از امامان وجود نداشته است و این به دلیل ضعف بنی امیه و قدرت گرفتن بنی عباس بود.
این دو سلسله مدتها در حال مبارزه با یکدیگر بودند که این مبارزه در سال 129 هجری وارد مبارزه مسلحانه و عملیات نظامی گردید.
این کشمکش ها و مشکلات سبب شد که توجه بنی امیه و بنی عباس کمتر به امامان و فعالیتشان باشد، از این رو این دوران، دوران آرامش نسبی امام صادق و شیعیان و فرصت بسیار خوبی برای فعالیت علمی و فرهنگی آنان به شمار می رفت.
عصر امام صادق ( ع )
عصر امام صادق ( ع ) يکی از طوفاني ترين ادوار تاريخ اسلام است که از يک سو
اغتشاشها و انقلابهای پياپی گروههای مختلف ، بويژه از طرف خونخواهان امام حسين
( ع ) رخ مي داد ، که انقلاب "ابو سلمه " در کوفه و "ابو مسلم " در خراسان و ايران
از مهمترين آنها بوده است . و همين انقلاب سرانجام حکومت شوم بنی اميه را
برانداخت و مردم را از يوغ ستم و بيدادشان رها ساخت . ليکن سرانجام بنی عباس
با تردستی و توطئه ، بناحق از انقلاب بهره گرفته و حکومت و خلافت را تصاحب
کردند . دوره انتقال حکومت هزار ماهه بنی اميه به بنی عباس طوفاني ترين و پر
هرج و مرج ترين دورانی بود که زندگی امام صادق ( ع ) را فراگرفته بود .
و از ديگر سو عصر آن حضرت ، عصر برخورد مکتبها و ايده ئولوژيها و عصر تضاد
افکار فلسفی و کلامی مختلف بود ، که از برخورد ملتهای اسلام با مردم کشورهای فتح
شده و نيز روابط مراکز اسلامی با دنيای خارج ، به وجود آمده و در مسلمانان نيز
شور و هيجانی برای فهميدن و پژوهش پديد آورده بود .
عصری که کوچکترين کم کاری يا عدم بيداری و تحرک پاسدار راستين اسلام ، يعنی
امام ( ع ) ، موجب نابودی دين و پوسيدگی تعليمات حيات بخش اسلام ، هم از درون
و هم از بيرون مي شد .
اينجا بود که امام ( ع ) دشواری فراوان در پيش و مسؤوليت عظيم بر دوش
داشت . پيشوای ششم در گير و دار چنين بحرانی مي بايست از يک سو به فکر نجات
افکار توده مسلمان از الحاد و بي دينی و کفر و نيز مانع انحراف اصول و معارف
اسلامی از مسير راستين باشد ، و از توجيهات غلط و وارونه دستورات دين به وسيله
خلفای وقت جلوگيری کند .
علاوه بر اين ، با نقشه ای دقيق و ماهرانه ، شيعه را از اضمحلال و نابودی
برهاند ، شيعه ای که در خفقان و شکنجه حکومت پيشين ، آخرين رمقها را مي گذراند ،
و آخرين نفرات خويش را قربانی مي داد ، و رجال و مردان با ارزش شيعه يا مخفی
بودند ، و يا در کر و فر و زرق و برق حکومت غاصب ستمگر ذوب شده بودند ، و
جرأت ابراز شخصيت نداشتند ، حکومت جديد هم در کشتار و بي عدالتی دست کمی از
آنها نداشت و وضع به حدی خفقان آور و ناگوار و خطرناک بود که همگی ياران امام
( ع ) را در معرض خطر مرگ قرار مي داد ، چنانکه زبده هايشان جزو ليست سياه مرگ
بودند .
"جابر جعفي " يکی از ياران ويژه امام است که از طرف آن حضرت برای انجام
دادن امری به سوی کوفه مي رفت . در بين راه قاصد تيز پای امام به او رسيد و
گفت : امام ( ع ) مي گويد : خودت را به ديوانگی بزن ، همين دستور او را از مرگ
نجات داد و حاکم کوفه که فرمان محرمانه ترور را از طرف خليفه داشت از قتلش
به خاطر ديوانگی منصرف شد .
جابر جعفی که از اصحاب سر امام باقر ( ع ) نيز مي باشد مي گويد : امام باقر
( ع ) هفتاد هزار بيت حديث به من آموخت که به کسی نگفتم و نخواهم گفت ...
او روزی به حضرت عرض کرد مطالبی از اسرار به من گفته ای که سينه ام تاب
تحمل آن را ندارد و محرمی ندارم تا به او بگويم و نزديک است ديوانه شوم .
امام فرمود : به کوه و صحرا برو و چاهی بکن و سر در دهانه چاه بگذار و در
خلوت چاه بگو : حدثنی محمد بن علی بکذا وکذا ... ، ( يعنی امام باقر ( ع ) به
من فلان مطلب را گفت ، يا روايت کرد ) .
آری ، شيعه مي رفت که نابود شود ، يعنی اسلام راستين به رنگ خلفا درآيد ، و
به صورت اسلام بنی اميه ای يا بنی عباسی خودنمايی کند .
در چنين شرايط دشواری ، امام دامن همت به کمر زد و به احيا و بازسازی
معارف اسلامی پرداخت و مکتب علمی عظيمی به وجود آورد که محصول و بازده آن ،
چهار هزار شاگرد متخصص ( همانند هشام ، محمد بن مسلم و ... ) در رشته های
گوناگون علوم بودند ، و اينان در سراسر کشور پهناور اسلامی آن روز پخش شدند .
هر يک از اينان از طرفی خود ، بازگوکننده منطق امام که همان منطق اسلام
است و پاسدار ميراث دينی و علمی و نگهدارنده تشيع راستين بودند ، و از طرف
ديگر مدافع و مانع نفوذ افکار ضد اسلامی و ويرانگر در ميان مسلمانان نيز بودند .
تأسيس چنين مکتب فکری و اين سان نوسازی و احياگری تعليمات اسلامی ، سبب
شد که امام صادق ( ع ) به عنوان رئيس مذهب جعفری ( تشيع ) مشهور گردد .
ليکن طولی نکشيد که بنی عباس پس از تحکيم پايه های حکومت و نفوذ خود ،
همان شيوه ستم و فشار بنی اميه را پيش گرفتند و حتی از آنان هم گوی سبقت را
ربودند .
امام صادق ( ع ) که همواره مبارزی نستوه و خستگي ناپذير و انقلابيی بنيادی در
ميدان فکر و عمل بوده ، کاری که امام حسين ( ع ) به صورت قيام خونين انجام
داد ، وی قيام خود را در لباس تدريس و تأسيس مکتب و انسان سازی انجام داد و
جهادی راستين کرد .

التمر يانع والناطور غير مانع .
خرما رسيده است و نخلبان از كسى جلوگيرى نكند.
آيا آن مرد مى تواند به قدرت تقوا، پاكى خود را حفظ كند؟
دانشمند در پاسخ گفت : (( اگر او از مه رويان به سلامت بماند، از بدگويان به سلامت نماند.))
| شايد پس كار خويشتن بنشستن |
| ليكن نتوان زبان مردم بستن |
---------------------------------------------------------------
گلستان سعدی باب پنجم (در عشق و جوانی)
جالب است داستانی در مورد طمع ورزی بخوانید.
روزنه هاي زندگي
روزی ، گرگی در دامنه کوه متوجه یک غار شد که حیوانات مختلف از آن عبور می کنند. گرگ بسیار خوشحال شد و فکر کرد که اگر در مقابل غار کمین کند، می تواند حیوانات مختلف را صید کند. بدین سبب، در مقابل خروجی غار کمین کرد تا حیوانات را شکار کند.
روز اول، یک گوسفند آمد. گرگ به دنبال گوسفند رفت. اما گوسفند بسرعت پا به فرار گذاشت و راه گریزی پیدا کرد و از معرکه گریخت. گرگ بسیار دستپاچه و عصبانی شد و سوراخ را بست. گرگ گمان می کرد که دیگر شکست نخواهد خورد.
روز دوم، یک خرگوش آمد. گرگ با تمام نیرو به دنبال خرگوش دوید اما خرگوش از سوراخ کوچک تری در کنار سوراخ قبلی فرار کرد. گرگ سوراخ های دیگر را بست و گفت که دیگر حیوانات نمی توانند از چنگ من بگریزند.
روز سوم، یک سنجاب کوچک آمد. گرگ بسیار تلاش کرد تا سنجاب را صید کند. اما سرانجام سنجاب نیز از یک سوراخ بسیار کوچک فرار کرد. گرگ بسیار عصبانی شد و کلیه سوراخ های غار را مسدود کرد. گرگ از تدبیر خود بسیار راضی بود.
اما روز چهارم، یک ببر آمد. گرگ که بسیار ترسیده بود بلافاصله به سوی غار پا به فرار گذاشت. ببر گرگ را تعقیب کرد. گرگ در داخل غار به هر سویی می دوید اما راهی برای فرار نداشت و سرانجام طعمه ببر شد.
نتيجه: هيچ گاه روزنه هاي كوچك زندگيت را به طمع آينده نبند.
Crime
پس از 117 روز توقف امام خميني (ره) در نوفل لوشاتو(فرانسه) امام خميني (ره) ساعت 3:30 به وقت تهران به سوي وطن حركت كردند.
با آنكه پخش مستقيم مراسم ورود امام از شبكه تلويزيون ميليون ها نفر را در خانهها پاي تلويزيون نشانده بود ، در تهران سيل جمعيت براي ديدار رو در رو با امام خميني(ره) خود را به مسير تعيين شده و خيابان هايي كه از فرودگاه تا بهشت زهرا به عنوان معبر امام انتخاب شده بود رسانده و در خيابان ها مستقر شدند.
طول جمعيت استقبال كننده از امام به 32 كيلومتر مي رسيد. در هواپيما 200 نفر امام را همراهي مي كردند كه 50 تن از آنان همراهان و هواداران و نزديكان امام خميني(ره) و 150 نفر ديگر از خبرنگاران بودند. رأس ساعت نه و سي و هفت دقيقه و سي ثانيه امام در ميان حلقه گروه منتخب استقبال كنندگان، از پلههاي هواپيما فرود آمدند.
خودروي حامل امام خميني(ره) و افراد اسكورت با سرعتي متعادل به سوي ميدان آزادي به راه افتاد تا از آنجا راهي دانشگاه تهران شود و سپس راه را در مسير خيابان آزادي تا بهشت زهرا ادامه داد. امام (ره) در اين روز ابتدا در فرودگاه با ايراد بياناتي از تمامي افرادي كه در اين مدت در به ثمر رسيدن انقلاب اسلامي نقش ايفا كردند، تشكر كردند. ايشان سپس با حضور در كنار شهداي انقلاب اسلامي درباره مواردي چند از جمله غير قانوني بودن مجلس و دولت منصوب شاه و مفاسد رژيم گذشته ايراد سخن كردند. ايشان همچنين در اين روز طي پيامي از افسران ، درجه داران و سربازان ارتش خواستند با دولت غاصب بختيار همكاري نكنند. آن حضرت همچنين در مدرسه رفاه تهران در ميان اعضاي كميته برگزاري استقبال از دستاوردهاي انقلاب سخن گفتند.
از ديگر وقايع دوازدهم بهمن ماه 1357 ، ميتوان به موارد زير اشاره كرد:
1- هنگام ورود امام خميني به مدت بيست دقيقه مراسم استقبال توسط تلويزيون دولتي ايران به طور زنده پخش شد ، اما ناگهان عكس شاه بر روي صفحه تلويزيون ظاهر شد و برنامه قطع گرديد. گفته شد نظامياني كه در ايستگاه فرستننده بودند از اينكه سرود شاهنشاهي نواخته نشده بود عصباني شده بودند و برنامه را قطع كردند. راديو دولتي در تمام مدت سكوت اختيار كرد و مراسم را پخش نكرد.
2- فرماندار نظامي اعلام كرد به مناسبت ورود امام خميني (ره) حركات و اجتماعات از ساعت هفت صبح امروز به مدت سه روز با رعايت نظم و ترتيب در سطح شهر تهران و حومه به نحوي كه موجب هيچ گونه در گيري و عمليات مخل نظم عمومي نشود مجاز خواهد بود.
3- علي آبادي از شوراي سلطنت استعفا داد.
4- با آمدن امام خميني(ره) به وطن روحانيون متحصن در مسجد دانشگاه طي اعلاميهاي به تحصن خود خاتمه دادند
منبع:خبر گذاری فارس
از نقشه هاى شيطانى قدرتهاى بزرگ استعمار و استثمارگر كه سالهاى طولانى در دست اجرا است و در كشور ايران از زمان رضاخان اوج گرفت و در زمان محمدرضا با روشهاى مختلف دنباله گيرى شد، به انزوا كشاندن روحانيت است كه در زمان رضاخان با فشار و سركوبى و خلع لباس و حبس و تبعيد و هتك حرمات و اعدام و امثال آن و در زمان محمدرضا با نقشه و روش هاى ديگر كه يكى از آنها ايجاد عداوت بين دانشگاهيان و روحانيان بود، كه تبليغات وسيعى در اين زمينه شد و مع الا سف به واسطه بى خبرى هردو قشر از توطئه شيطانى ابرقدرتها نتيجه چشم گيرى گرفته شد. از يك طرف از دبستانها تا دانشگاهها كوشش شد كه معلمان و دبيران و اساتيد و رؤ ساى دانشگاهها از بين غرب زدگان يا شرق زدگان و منحرفان از اسلام و ساير اديان انتخاب و به كار گماشته شوند و متعهدان مؤ من در اقليّت قرار گيرند كه قشر مؤ ثر را كه در آتيه حكومت را به دست مى گيرند، از كودكى تا نوجوانى و تا جوانى طورى تربيت كنند كه از اديان مطلقا و اسلام بخصوص و از وابستگان به اديان خصوصا روحانيون و مبلغان متنفر باشند. و اينان را عمّال انگليس در آن زمان و طرفدار سرمايه داران و زمين خواران و طرفدار ارتجاع و مخالف تمدن و تعالى در بعد از آن معرّفى مى نمودند. و از طرف ديگر با تبليغات سوء، روحانيون و مبلغان و متدينان را از دانشگاه و دانشگاهيان ترسانيده و همه را به بى دينى و بى بندوبارى و مخالف با مظاهر اسلام و اديان متهم مى نمودند. نتيجه آن كه دولتمردان مخالف اديان و اسلام و روحانيون و متدينان باشند و توده هاى مردم كه علاقه به دين و روحانى دارند مخالف دولت و حكومت و هرچه متعلق به آن است باشند و اختلاف عميق بين دولت و ملت و دانشگاهى و روحانى راه را براى چپاولگران آنچنان باز كند كه تمام شئون كشور در تحت قدرت آنان و تمام ذخاير ملت در جيب آنان سرازير شود چنانچه ديديد به سر اين ملت مظلوم چه آمد و مى رفت كه چه آيد. اكنون كه به خواست خداوند متعال و مجاهدت -ملت از روحانى و دانشگاهى تا بازارى و كارگر و كشاورز و ساير قشرها-بند اسارت را پاره و سدّ قدرت ابرقدرتها را شكستند و كشور را از دست آنان و وابستگانشان نجات دادند، توصيه اينجانب آن است كه نسل حاضر و آينده غفلت نكنند و دانشگاهيان و جوانان برومند عزيز هرچه بيشتر با روحانيان و طلاب علوم اسلامى پيوند دوستى و تفاهم را محكمتر و استوارتر سازند و از نقشه ها و توطئه هاى دشمن غدّار غافل نباشند و به مجرد آنكه فرد يا افرادى را ديدند كه با گفتار و رفتار خود در صدد است بذر نفاق بين آنان افكند او را ارشاد و نصيحت نمايند و اگر تاءثير نكرد از او روگردان شوند و او را به انزوا كشانند و نگذارند توطئه ريشه دواند كه سرچشمه را به آسانى مى توان گرفت و مخصوصا اگر در اساتيد كسى پيدا شد كه مى خواهد انحراف ايجاد كند او را ارشاد و اگر نشد از خود و كلاس خود طرد كنند. و اين توصيه بيشتر متوجه روحانيون و محصلين علوم دينى است و توطئه ها در دانشگاهها از عمق ويژه اى برخوردار است و هر قشر محترم كه مغز متفكر جامعه هستند بايد مواظب توطئه ها باشند.
منبع:طاوس بهشت
اما به ملت عزيز ايران توصيه مى كنم كه نعمتى كه با جهاد عظيم خودتان و خون جوانان برومندتان به دست آورديد همچون عزيزترين امور قدرش را بدانيد و از آن حفاظت و پاسدارى نماييد و در راه آن كه نعمتى عظيم الهى و امانت بزرگ خداوندى است كوشش كنيد و از مشكلاتى كه در اين صراط مستقيم پيش مى آيد نهراسيد كه ((اِنْ تَنْصُرُوا اللّه يَنْصُرْكُمْ وَيُثَبِّتْ اَقْدامَكُمْ)) و در مشكلات دولت جمهورى اسلامى با جان و دل شريك و در رفع آنها كوشا باشيد و دولت و مجلس را از خود بدانيد و چون محبوبى گرامى از آن نگهدارى كنيد. و به مجلس و دولت و دست اندركاران توصيه مى نمايم كه قدر اين ملت را بدانيد و در خدمتگزارى به آنان خصوصا مستضعفان و محرومان و ستمديدگان كه نور چشمان ما و اولياء نعم همه هستند و جمهورى اسلامى ره آورد آنان و با فداكارى هاى آنان تحقق پيدا كرد و بقاء آن نيز مرهون خدمات آنان است ، فروگزار نكنيد و خود را از مردم و آنان را از خود بدانيد و حكومت هاى طاغوتى را كه چپاولگرانى بى فرهنگ و زورگويانى تهى مغز بودند و هستند را هميشه محكوم نماييد. البته با اعمال انسانى كه شايسته براى يك حكومت اسلامى است .
و اما به ملتهاى اسلامى توصيه مى كنم كه از حكومت جمهورى اسلامى و از ملت مجاهد ايران الگو بگيريد و حكومتهاى جائر خود را در صورتى كه به خواست ملتها كه خواست ملت ايران است سرفرود نياوردند، با تمام قدرت به جاى خود بنشانيد كه مايه بدبختى مسلمانان ، حكومتهاى وابسته به شرق و غرب مى باشند و اكيدا توصيه مى كنم كه به بوقهاى تبليغاتى مخالفان اسلام و جمهورى اسلامى گوش فرا ندهيد كه همه كوشش دارند كه اسلام را از صحنه بيرون كنند كه منافع ابرقدرتها تاءمين شود.
غدیر خم، بزرگترین عید شیعیان

همه ما از واقعه تاریخی که در روز هجده ذی حجه سال دهم هجرت به وقوع پیوسته و مسلمانان همه ساله آنرا به عنوان بزرگترین عید خود، جشن میگیرند، مطلع هستیم.
همه ما جمله "هرآنکه من مولای او هستم، علی مولای اوست" را بارها شنیده ایم و به آن ایمان داریم.
جشن عید غدیر در ایران
عید غدیر بعد ازعید باستانی نوروز مهمترین و با ارزش ترین عید در نزد مردم ایران است. شور و حال وصف ناپذیری که در این عید وجود دارد در اعیاد دیگر همچون فطر و قربان دیده نمی شود و دلیل آن همانطور که بیان شد به خاطر عشق و علاقه ای است که مردم ما به حضرت علی بن ابیطالب (ع) دارند.
رسم بر آن است که صبح روز عید، مردم به دیدار و دست بوسی سادات و ذریه امیرالمومنین (ع) می روند و ادای احترام به سادات می نمایند و سادات نیز ضمن پذیرائی با شربت و شیرینی و اهداء هدیه ای به رسم یاد بود از مهمانان قدردانی می نمایند.
بازار جشن و سرور و عروسی نیز در این روز بسیار پر رونق است و علاوه بر آن در این روز، خانواده نوعروس و تازه داماد هدایایی به زوج تازه میدهند و در بعضی از مناطق، این هدایا با آداب و رسوم خاصی تهیه و تقدیم میشود. به خصوص اگر یکی یا هردو آنها سید باشند، مراسم مهمتر و با شکوهتر خواهد بود.
در این روز مردم بهترین و زیباترین لباسهای خود را می پوشند، خود را معطر به بهترین عطرها می نمایند و با چهره ای خندان و شادمان به دید و بازدید میپردازند.در این روز افراد بسیاری روزه می گیرند و به مومنین قرض و اطعام می دهند.
مردم اعتقاد دارند پولی که به عنوان هدیه از سادات گرفته اند نباید خرج نمایند بلکه به عنوان تبرک و برکت در نزد خود نگهداری کنند.
در شب عید غدیر در مساجد و حسینیه ها مراسم جشن و سرور و مولودی خوانی برپاست. همچنین در منازل سادات و علما نیز مداحان و شاعران در وصف مولا علی (ع) و غدیرخم مولودی خوانی می نمایند. سادات نیز چند روز مانده به عید غدیر خم اقدام به خانه تکانی و گردگیری منازل خود می کنند و خود را آماده پذیرایی از مهمانان آماده کنند.
اما آنچه در زیر میخوانید شرح کوتاهی از واقعه ای است که حجت پیامبر را بر پیروانش تمام کرد و دین اسلام را به دینی پایدار و بی خدشه مبدل ساخت. این نوشته از سایت "مرکز اطلاع رسانی موسسه فرهنگی شهید آوینی" تهیه شده است.
آخرین حج
در سال دهم هجرت، زمانی که پیامبر اکرم (ص) دریافت به زمان رحلت خود نزدیک میشود، بی وقفه میکوشد تا زمان حضورش را در میان مسلمانان پربارتر نماید و به همین دلیل، زیباترین و دقیق ترین مراسم حج را به اتفاق یاران خود انجام داد.
در آن روزها بيمارى سختى (آبله يا حصبه) در مدينه شايع بود كه بسيارى از مسلمانان را از اين سفر محروم مى داشت با اين حال دهها هزار نفر با پيامبر همراه شدند. مورخان، همراهان آن حضرت را چهل هزار، هفتاد هزار، نود هزار، 114 هزار، 120 هزار و 124 هزار نفرنوشته اند ولى با اين همه حق اين است كه بگوييم چنان جمعيتى در ركاب آن حضرت حركت كردكه شمارش بر جز خدا پوشيده است.
اينان كسانى بودند كه از مدينه مى آمدند، ولى تعداد حاجيان به اين عده منحصر نمى شد زيرا اهل مكه و ساكنان حومه آن و كسانى كه از يمن در ركاب على (ع) آمده بودند نيز در حج شركت داشتند.
دلیل انتخاب محل غدیر خم
پس از پایان یافتن این حج که به الوداع، حجة الاسلام، حجة البلاغ، حجة الكمال و حجة التمام خوانده اند با پايان گرفتن مراسم حج پيامبر (ص) به سوى مدينه حركت كرد هنگامى كه به سرزمين رابغ رسيد، در محلى كه غدير خم نام داشت، جبرئيل امين بر او نازل شد و پيامى بدين شرح از پروردگار بر او تلاوت كرد.
اى رسول ما! آنچه را از سوى پروردگارت بر تو نازل شده به مردم برسان و اگر اين كار را انجام ندهی، رسالت خود را به انجام نرسانده اى و خدا تو را از مردم ايمن خواهد كرد همانا خداى، قوم كفرپيشه را هدايت نمى كند.
اين پيام الهى ماموريتى خطير بر عهده پيامبر اكرم (ص ) مى گذاشت، اعلان چيزى كه بايد همگان ازآن باخبر شوند و اگر چنين نكند گوياكارى صورت نداده است.
بنابراين بهترين موقعيت براى اعلام چنين پيامى همين جا بود، جايى كه راه مصر و عراق و مدينه و حضرموت و تهامه از هم جدا مى شود و همه حاجيان ناگزير از آن مى گذرند. غدير خم مناسب ترين محلى بود كه مى توانست چنين پيام پر اهمیتی رابه گوش همگان برساند.
مهمترین خطبه پیامبر اسلام
پیامبر، پس از جمع شدن تمام حجاج و در زیر خورشید تابان، از یاران خود خواست تا زير چند درخت كهنسال را بروبند و با رویهم گذاردن جهاز شتران منبرى بلند برافرازند، سپس بر فراز منبر برآمد و خطبه اى بدين شرح ايراد كرد:
"ستايش مخصوص خداوند است از او كمك مى خواهيم و به او ايمان مى آوريم و بر او توكل مى كنيم و از شر نفس و بدى كردارمان به او پناه مى بريم ، خدايى كه هدايت كننده اى نيست آنكه رااو گمراه سازد و گمراه كننده اى نيست هر كه را او هدايت كند گواهى مى دهم كه معبودى جزخداى يگانه نيست و محمد بنده و فرستاده اوست."
"من پيش از شما به حوض كوثر مى رسم و شما در كناره حوض بر من وارد خواهيد شد،حوضى كه عرض آن به اندازه فاصله صنعا تا بصرى است ، و در آن جامهايى است از نقره به شماره ستارگان، حال بنگريد كه پس از من با دو ميراث گرانبها چگونه رفتار مى كنيد."
مردى از ميان جمعيت فرياد برآورد: يا رسول اللّه ! آن دو چيز گرانبها چيست ؟
فرمود: يكى از آن دو كه بزرگتر است ، كتاب خداست يك طرفش در دست خدا و طرف ديگرش به دست شماست ، پس آن را محكم نگه داريد تا گمراه نشويد و ديگرى كه كوچكتر است ، عترت و خاندان من است و خداى نيكى كننده آگاه به من خبر داده است كه اين دو هرگز از هم جدا نمى شوند، تا در لب حوض در قيامت به من رسند من هم از خدا همين را خواسته ام، پس شما ازآنها پيشى نگيريد كه هلاك مى شويد و از آنها وا نمانيد كه هلاك مى شويد."
سپس دست على (ع )را گرفت و بلند كرد، آنگاه فرمود: اى مردم! چه كسى نسبت به مؤمنان از خود ايشان سزاوارتر است ؟
گفتند: خدا و رسولش بهتر مى دانند.
فرمود: خدا مولا و سرپرست من است و من مولا و سرپرست مؤمنانم و من نسبت به مؤمنين ازخود ايشان سزاوارترم پس هر كس من مولا و سرپرست اويم ، على مولا و سرپرست اوست." اين جمله را سه بار تكرار كرد.
سپس گفت : "خداوندا! دوستى كن با هر كس كه با على دوستى كند، و دشمنى كن با هر كس كه على را دشمنى كند، دوست بدار هر كس كه على را دوست مى دارد، و دشمن دار هر كس او رادشمن مى دارد، يارى كن هر كس را كه ياريش كند و بى ياور بگذار هر كس تنهايش گذاردو حق را همواره با على بدار هر طرف كه باشد .
اى مردم بايد حاضران، اين پيام را به غايبان برسانند."
چون خطبه نبوى به پايان رسيد امين وحى براى بار دوم نازل شد و او را به اين پيام مفتخر ساخت:
"امروز دين شما را كامل كردم و نعمتم را بر شما تمام كردم و راضى شدم كه اسلام دين شما باشد (اسلام را به عنوان دين براى شما پسنديدم)"
پيامبر اكرم(ص) پس از دريافت اين پيام مسرت بخش ، فرمود:"اللّه اكبر! كه دين كامل و نعمت تمام گشت و پروردگارم به رسالت من و ولايت على بعد از من راضى شد"
منبع :مجله اینتر نتی فریا
دلایل اثبات ولایت امام علی و جانشینی امام علی
چند دلیل ساده اما مهم در همین حادثه غدیر و جود دارد که جانشینی امام علی بعد از پیامبر را اثبات میکند.
اگر ما مبنا را بر این بگذاریم که مولا در خطبه غدیر به معنی دوست می باشد اشکالات زیر وارد می شود :
1- آیا منطقی است که پیامبر برای گفتن این کلمه که علی دوست من است این همه مردم را در غدیر جم کند و فرمان دهد کسانی که جلو رفتن بر گردن و منتظر بودن افرادی که از آنها عقب بودند برسند تا فقط همین مطلب را بگئید که علی دوست من است . اگر این موضوع با شد تمام افراد میدانند که علی داماد و پسر عم پیامبر است . و در تمام سختی ها همراه پیامبر بود و دیگر لزومی ندارد که این همه افراد را جم کند و بگوید که علی دوست من است .
2- آیا گفتن این موضوع که علی دوست من است اینقدر مهم است که خداوند به پیامبر فرمود اگر این کار را انجام ندهی مثل این است که رسالتت را انجام ندادی ؟. یعنی تمام تلاشهای که پیامبر برای دین اسلام انجام داد و آن همه سختی هایی که کشید با نگفتن این موضوع از بین می رفت وپیامبر در درگاه خداوند مورد مواخذه قرار می گرفت .
3- چطور میشود که مولا در ابتدای خطبه به معنی سر پرست می باشد که پیامبر فرمود «چه کسی بر سرپرستی شما شایسته تر است» ولی در اتهای خطبه به معنی دوست می شود .
4- آیا این موضوع که علی (ع) دوست پیامبر است اینقدر مهم است که تمام افراد با علی بیعت کردند حتی زنها (که به این صورت بود تشت آبی فراهم کردند و آن را پر از آب کردند و امام علی دست خود را در آن تشت آب گذاشت و زنها دست خود را در گوشه دیگر آن تشت گذاشتن ) و عمر یک جمله را گفت که سابقه نداشت که گفت: «بخ بخ یا علی » آیا بیعت جز برای پذیرفتن خلافت و ولایت و سرپرستی نیست ؟
5- آیا گفتن این موضوع که علی دوست من است اینقدر مهم است که خداوند فرمود امروز دین را کامل کردم و نعمتم را کامل کردم یعنی کامل شدن دین منوط به این بود که پیامبر بگوید علی دوست من است یا این که موضوعی مهم تر از بیان دوستی است که موضوع را این همه مهم می کند ؟
6- آیا می شود یک خلیفه که بر تمام مسلمین ولایت دارد برای خود جانشین تعیین نکند و خلافت خود را بدون جانشین بگذارد که بر سر خلافت جنگ و نزا پیش بیاید چطور است که ابوبکر برای خود جانشین تعیین کرد آما می گویند پیامبر جا نشین تعیین نکرد یعنی نعوذ بالله ابوبکر از پیامبر با هوشتر و زرنگ تر بود ؟
اینها فقط گوشه ای از دلایل اثبات ولایت امام علی است و دلایلی زیادی وجود دارد که از جمله آن می توان معرفی امام در دعوت خویشان ، مهاجرت به مدینه ، نزول آیه ولایت ، نزول آیه تطهیر ، حدیث جابر بن عبدالله انصاری ، حدیث منزلت ، حدیث ثقلیین اشاره نمو د .
در پایان این عید بزرگ را به تمام شیعیان و دوستان امام علی وصاحب این جشن بزرگ مولایمان آقا امام زمان و همچنین به رهبر فرزانه انقلاب اسلامی تبریک وتهنیت عرض می کنم وهمان دعای پیامبر را می کنم «خداوندا دوستان علی را دوست بدار و شمنانش را دشمن بدار و یاری کن هرکه او را یاری کرد و ذلیل کن هر که اورا خوار کرد آمین یا رب العالمین »
التماس دعا
